|
واییییییییی سلام دلم واسه همتون یه ذره شده بود من برگشتم میدونم خیلی خوشحالین ولی خودتونو کنترل کنید!!!!!!!!! + نوشته شده توسط هلیا در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت
22:45 |
امروووووووووووزززززززززز اومدم بگم هورااااااااااااااااااااا ساله نو مبارک ساله خوبی داشته باشین همتون دعا هم یادتون نره سره سفره ی هفت سین + نوشته شده توسط هلیا در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت
13:54 |
مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت يك روز اومده بود دم در مدرسه كه منو با به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟ روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط يك چشم داره فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟اون هيچ جوابي نداد.... دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم ،اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي... از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم
وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر
سرش داد زدم :چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟ گم شو از اينجا! همين حالا
اون به آرامي جواب داد :اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم و بعد فورا رفت و از نظر ناپديد شد .
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي
اي عزيزترين پسرم ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم .آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم
بنابراين مال خودم رو دادم به تو
براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
با همه عشق و علاقه من به تو، مادرت
البته یکی اول برداشته بعد واسم فرستاده بود پس میشه برداشته شده از: http://www.sarirerezvan.blogfa.com + نوشته شده توسط هلیا در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت
18:36 |
سلام دوستان خوبید؟چون مطلب شوخی بر دار نیست پس شوخی تعطیله.
اومدم فرا رسیدن محرم و شهادت مظلومانه امام حسین(ع) را تسلیت بگم واقعا این حرفا رو من زدم؟!!!!!!! باید به مامانم بگم که بهم افتخار کنه + نوشته شده توسط هلیا در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت
22:5 |
سلام سلام دوستای گلم
عید همتون مبارک قربون شما عید منم مبارکه + نوشته شده توسط هلیا در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت
13:5 |
+ نوشته شده توسط هلیا در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت
18:42 |
سلام خوفید؟خوش می گذره؟
می بینی دوباره مدرسه باز شده مرسی از همی دوستام که می یومدن پیشم پس تا بعدا بابای بازم سلام اینو مجبور شدم بنویسم یه اقایی به اسمه سوت تو پسته قبلیم نظر داده برید بخونینش من می خواستم به این اقای نسبتا محترم بگم نظر شما مثله نظر همه محترمه ولی هیچ کس تو این دنیا اجازه نداره یه طرفه به قاضی بره یا اینکه به کسی توهین کنه در ضمن خدمته شما هم باید عرض کنم که خوده شما هم در مورده پست نظر ندادید فقط راجع به همه ی دوستانه من صحبت کرده بودید همینطور که گفتم اینا همشون دوستای من هستن پس دوست ندارم بی احترامی بهشون بشه اونا همین که به یاده من باشن واسه من یه دنیا می ارزه پس لطف کنید اگه بازم پیش ما اومدید خدتونو ناراحت نکنید و با ماها همراه شید یه ذره دیگه ادبی بحرفم بالا می یارم خودم وضعم اینه شماها چی می کشین؟؟؟؟؟اخ اخ معتادم که شدید دیگخ سخنرانیم تنون شد ترا خدا تشویق نکنید خوب دیگه برم که کار و زندگی دارم یه خررررررررواررررررر + نوشته شده توسط هلیا در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت
20:10 |
برای تهیه این عنصر ، در ابتدا ی کار باید سیلیکات جهیزیه را با نیترات
ارث بابا مخلوط کرده ، پس از مدتی متصاعد می شود برای مرغوبیت
بیشتر این عنصر می توان از زبان چرب و نرم هم به عنوان کاتالیزور
استفاده کرد .
این عنصر در طبیعت به صورت آزاد یافت می شود که
با استفاده از ابزار خاصی باید آن را به سرعت ذخیره کرد .
به خصوص که این عنصر نسبت به عنصر مکمل خود حدود یک میلیون
واحد کاهش مقدار دارد .
خواص فیزیکی : جنس آن بسیار سخت است که البته می توان آن را
باکمی سولفور زرنگی نرم کرد. زیرا به سرعت در برابر ابراز احساسات
واکنش نشان می دهد .
قابل ذکر است نوع خوش ترکیب آن در طبیعت کمتر یافت می شود .
خواص شیمیایی : بعضی از این عناصر با خورده شیشه همراه بوده و
ناخالصی دارند ، برای خالص شد نشان کافی ست آنها را در یک سیستم
سر بسته به نام اتاق قرار دهید .بدین خاطر که این عناصر قابلیت مفلوک
شدن دارند . ( چکش خورانند )
از ابزاری نظیر تبر استفاده کرده و آزمایش را انجام دهید در اثر این
واکنش گاز فریاد و امواج غلط کردم متساعد می شود سپس این عنصر
به صورت رسوب در گوشه ی اتاق ته نشین می شود که این رسوب
نسبت به عنصر اصلی از مرغوبیت بیشتری برخوردار است !
+ نوشته شده توسط هلیا در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت
20:46 |
+ نوشته شده توسط هلیا در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت
16:40 |
|
|